این سؤال معمولاً از جای درستی نمیآید. کسی اپلیکیشن رقیبش را دیده، یا شنیده که «الان همهچیز موبایلی شده»، و میخواهد عقب نماند. ولی سؤال درست این نیست که کدام مدرنتر است؛ این است که مشتری تو کجا و چطور با تو کار میکند.
تفاوت واقعی در سه چیز است
پیدا شدن
سایت در گوگل پیدا میشود؛ کسی که دنبال خدمت تو میگردد، به آن میرسد. اپلیکیشن پیدا نمیشود — کاربر باید اول تو را بشناسد، بعد برود در فروشگاه اپلیکیشن دنبالت بگردد، بعد نصب کند.
یعنی اپلیکیشن ابزار جذب مشتری جدید نیست. ابزار نگهداشتن مشتری فعلی است.
فاصله تا استفاده
سایت با یک کلیک باز میشود. اپلیکیشن باید نصب شود، فضا بگیرد و بهروزرسانی شود. برای کسی که یک بار در سال از تو خرید میکند، این فاصله زیادی بزرگ است — نصب نمیکند، و اگر هم بکند سه هفته بعد پاکش میکند.
هزینهی ساخت و نگهداری
اپلیکیشن معمولاً چند برابر سایت هزینه دارد و هزینهاش با تحویل تمام نمیشود: هر سال باید با نسخههای جدید سیستمعامل بهروز شود، وگرنه از کار میافتد. سایت این نگهداری اجباری را ندارد.
پس اپلیکیشن کی میارزد
وقتی حداقل یکی از اینها درست باشد:
- استفادهی تکراری و مکرر. کاربر هفتهای چند بار برمیگردد — سفارش غذا، باشگاه، خدمات اشتراکی.
- نیاز به قابلیتهای گوشی. دوربین، موقعیت مکانی، اعلان فوری، کار بدون اینترنت.
- مشتری از قبل تو را میشناسد. پایگاه مشتری داری و میخواهی کارشان را راحتتر کنی، نه اینکه مشتری جدید جذب کنی.
اگر هیچکدام نیست، اپلیکیشن هزینهای است که برنمیگردد.
گزینهی سومی که معمولاً جواب است
بین این دو، یک راه میانی هست: سایتی که روی موبایل مثل اپلیکیشن رفتار میکند. با یک سایت خوب میشود اینها را داشت:
- باز شدن تمامصفحه و بدون نوار مرورگر
- افزودهشدن به صفحهی اصلی گوشی با آیکون خودش
- کار کردن بخشی از محتوا بدون اینترنت
- سرعت باز شدن نزدیک به اپلیکیشن
و همهی اینها را بدون فروشگاه اپلیکیشن، بدون نصب، و با هزینهی نزدیک به یک سایت معمولی. برای بیشتر کسبوکارهای کوچک این دقیقاً همان چیزی است که لازم دارند.
ترتیب درست
- اول سایت. چون پیدا میشوی، چون مرجع اطلاعاتت میشود، و چون ارزانتر است. بدون این، اپلیکیشن روی هوا میماند.
- بعد ببین کاربر چه میخواهد. آمار سایت نشان میدهد مردم دنبال چه هستند و کجا گیر میکنند. این دادهای است که اگر از اپلیکیشن شروع کنی، نداری.
- اگر الگوی تکرار دیدی، آنوقت اپلیکیشن. با شناخت واقعی از رفتار کاربر، نه با حدس.
اشتباهی که گران تمام میشود
رایجترین اشتباه این است که کسی بودجهی محدودش را کامل خرج یک اپلیکیشن میکند، اپلیکیشن آماده میشود، و بعد میفهمد هیچکس نصبش نمیکند — چون راهی برای رساندن مردم به آن ندارد.
اپلیکیشن مثل مغازهای در انتهای یک کوچهی بنبست است: خوب و مرتب، ولی کسی از آنجا رد نمیشود. سایت مثل مغازهای در خیابان اصلی است. اول باید در خیابان اصلی دیده شوی، بعد اگر لازم شد کوچه را هم بسازی.
و اگر رقیبم اپلیکیشن دارد؟
اول ببین واقعاً چند نفر نصبش کردهاند و چند وقت است بهروز نشده. خیلی از اپلیکیشنهای کسبوکارهای کوچک بعد از یک سال رها میشوند و عملاً تبدیل به یک هزینهی از دست رفته شدهاند.
تصمیمگرفتن بر اساس کاری که رقیب کرده، فقط وقتی درست است که بدانی آن کار برایش جواب داده. وگرنه فقط اشتباهش را تکرار کردهای، آن هم با تأخیر.
یک سؤال ساده برای تصمیم
از خودت بپرس: «مشتری من ماهی چند بار به این چیز نیاز دارد؟»
کمتر از یکی دو بار در ماه، سایت. چند بار در هفته و با پایگاه مشتری موجود، شاید اپلیکیشن. بین این دو، سایتی که روی موبایل خوب کار میکند.
در جلسهی مشاورهی طراحی سایت اُکیلا هم دقیقاً همین سؤالها پرسیده میشود. اگر جواب این باشد که فعلاً به اپلیکیشن نیاز نداری، همان گفته میشود — چون فروختن چیزی که به کار نمیآید، اولین و آخرین معامله است.